تبلیغات
یاد داشت های یک مازوخیسمیه حاد


یاد داشت های یک مازوخیسمیه حاد


خداحافظ
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385

این شاید اخرین پست باشه!!!

چون دیگه حال ندارم!!!

در ضمن چیزیم به ذهنم نمی رسه ممکنه چرت و پرت بنویسم!!!

امتحانام که داره فرا میرسه!!!

پس خداحافظ وبلاگ!!!!(احتمالا برای همیشه ولی شاید بعدا دوباره هوس کردم راه بندازم  !!!)




نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1385 و ساعت 07:04 ق.ظ

شنبه 26 فروردین 1385

صبح روز چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته، در محل صالح‌آباد شرقی شهر ری، خانه‌ای به دلیل نشت گاز از آب‌گرم‌كن فرو ریخت....!

در این منزل یك تبعه‌ی افغان به نام اسماعیل حسن‌زاده به همراه همسر و 6 فرزند خود زندگی می‌كرد.




نوشته شده توسط احسان در شنبه 26 فروردین 1385 و ساعت 04:04 ق.ظ

چهارشنبه سوری
چهارشنبه 24 اسفند 1384

از اونجا که این وبلاگ محیطی فرهنگیه و منم به علت تو جو  چهارشنبه سوری بودن به شدت اراذل اوباشم (تا اطلاع ثانوی) این پستو نمی نویسم ...!




نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 24 اسفند 1384 و ساعت 04:03 ق.ظ

قنات شاهکار مهندسی قدیم...!
یکشنبه 21 اسفند 1384

اگر به دنبال طنز های قبلی اومدید این مطلب رو رد کنید !!!!

حیدر بابا مقنی ها را به یاد می آوری ؟

قنات رشته کانالی بود که توسط آن آب را از مناطق دوردست به مناطقی با ارتفاع کمتر می رساندند.در مورد هنر مهندسی ایرانیان در مورد ساخت کانال در هزاران سال پیش در نوشته های تاریخ نگاران قلم فرسایی های فراوانی شده است.

در هیچ جایی از تاریخ نامی از مقنی ها نیست.آنها وارد کانالهای قنات ها می شدتد. برای تعمیر کانال یا کندن کانالی جدید. و بغصی وقتهاناگهان کانال فرو می ریخت و آنها در زیر خروار ها خاک دفن می شدند.گاهی نیز گاز چاه آنها را خفه می کرد و آنکه بالای چاه منتظربود تا خاک کنده شده توسط مقنی را با طناب بیرون بکشد پس از انتظاری طولانی می فهمید که همکارش به پایان راه رسیده است .

فردای آن روز کودکان او می فهمیدند که یتیم شده اند.آن هم چه یتیمانی.مقنی یک فعله فقیر بود و آگر روزی چاه نمی کند شاید آن شب نمی توانست نانی سر سفره فرزندانش بگذارد.علاوه بر این پرخرج و عیالوار و شاید بدهکار بود وگرنه مقنی گری نمی کرد که کاری پرخطر وبا ریسک مرگ همراه بود. در نتیجه پس از مرگش فرزندانش هیچ چیز نداشتند.

 روستایی یادت می آید یتیمان فقیر بیشمار را در روستا؟ آیا کسی به آنهاتوجهی می کرد؟ شاید گاهی کسی نانی به در خانه شان می برد وشاید سکه ای بسیار خرد در کف کودک می گذاشت . این صدقه ها آنها را شاید زنده نگاه می داشت ولی عزت نفس ؟...

 آیا یتیمان باقی مانده از مقنی ها فقط نگرانی نان داشتند؟یادت می آید که در کوچه باغهای خلوت روستا این کودکان درمانده و بی پناه با زوریا به خاطر سکه ای مورد آزار قرار می گرفتند؟. توسط پلید ترین جانوران .

 عجب دنیایی بود آنروز ها و چقدر محبت در ر.وستا جاری بود




نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 21 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ

مذاکرات هسته ای به فوتبالیها واگذار می شود
شنبه 13 اسفند 1384

بحران هسته ای ایران به جاهای باریک می کشد جلسه اول نیمه کاره رها می شود زیرا اقای قلعه نویی مچ دست استراو را در پشت پرده اتاق می گیرد و بعد ار جلسه می گوید بله همین دستای پشت پردست که نمیذاره ایران به نتیجه برسه جلسه دوم به علت فحش دادن پروین به ژاک شیراک تعطیل میشه در جلسه سوم افغانستان به ایران رای نمی دهد پروین بعد از جلسه میگوید با این بی معرفت ها خداحافظ انرژی هسته ای....!

دو روز بعد پروین به جلسات بر میگردد در جلسه جهارم ناصر ابراهیمی به علت ایجاد مراحمت برای کاندولیزا رایس ار جلسات اخراج می شود پروین ارش فرزین داماد گرامی اش را به جای او می نشاند در بیرون جلسه علی انصاریان یه کف گرگی تو صورت بلر میزند و در مصاحبه می گوید هیچی اقا ما هی می رفتیم پیش ایشون هی می گفت: GO      بابا ننت گه بابات گه !!!!!

پرونده ایران به شورای امنیت می رود علی دلیی به جلسه دعوت می شود همه میگن Hello Daie 

بعد از جلسه دایی می گوید این درسته اقای فردوسی پور من میرم تو همه میگن Hello Daie من که می دونم منظورشون چیه؟؟ ولی هیچ چی نمی گم!!! من این رفتارو از کی یاد گرفتم؟؟؟؟ از تختی !!!! ای{...} تختی با این رفتار گندت!!!

در جلسه محمد پروین برای مذاکره میرود و تمام تیم پیروزی تشویقش می کنند به این علت ایران از جلسات اخراج شده و به مدت 5000 سال تحریم شد!!!! 




نوشته شده توسط احسان در شنبه 13 اسفند 1384 و ساعت 05:03 ق.ظ

هدف
سه شنبه 25 بهمن 1384

هدف من از زندگی؟؟؟؟؟

می خوام درس بخونم بزرگ شم کار کنم پول جمع کنم یه ماشین اتومات بخرم بزنم رو دنده یه اجرم

بزارم رو پدالو برم یه جای نا معلوم همین!!!!




نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 25 بهمن 1384 و ساعت 12:02 ب.ظ

ایرانی جماعت خوش بختی نمی بیند
پنجشنبه 13 بهمن 1384

اقا سلام یه دونه شیر قهوه با یه کیک...... نه کیک ندید فقط شیر قهوه!!!!!

-چرا می ترسی پولات تموم شه نترس بابا امریکا داره میاد وضعیتت خوب میشه!!!!

این مکالمه ای بود که با صاحب سوپر سر کوچه که مردی در حدود ۵۰ ساله است انجام دادم

حساب کردم این پیرمرد موقع انقلاب ۲۳ سال داشته ولی این مگه جزو همونا نبوده که مرگ بر امریکا می گفته...!  مگه جزو همونا نیست  دوری از امریکا براش افتخار بوده و شعار نه شرقی و نه غربی می داده....! این چیزی است که ایرانی ها به خاطرش بدبختی بسیار دیده اند          بد بختی موقع انقلاب را فراموش کردید ولی حالا که کم کم اوضاع رو به بهبود است و مردم باز هم خواهان تغییر حکومت اند. تا باز هم جندین سال دیگر وارد جنگ شیم بدبختی بچشیم و....

 خون بدیم!!!!!




نوشته شده توسط احسان در پنجشنبه 13 بهمن 1384 و ساعت 12:02 ب.ظ

بحران هسته ای به فوتبالی ها واگذار می شود!!!!
چهارشنبه 12 بهمن 1384

این پست به اول وبلاگ تغییر مکان داد!!!!




نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 12 بهمن 1384 و ساعت 05:02 ق.ظ

سمینار ۲۲ام علامه حلی
سه شنبه 11 بهمن 1384

بسم الله الرحمن الرحیم

آدرس: تهران - خیابان کارگر جنوبی - چهار راه لشگر - خیابان کمالی - خیابان غفاری
تلفن: 55415556
زمان: 29 بهمن تا 1 اسفند 84




نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 11 بهمن 1384 و ساعت 09:01 ق.ظ

فرهاد
چهارشنبه 28 دی 1384

با صدای بی صدا

مثه یه کوه بلند

مثه یه خواب کوتاه

یه مرد بود یه مرد

به مناسبت ۶۲ سالگرد تولد فرهاد

۲۹ دی ۱۳۲۲    ۹ شهریور ۱۳۸۱




نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 28 دی 1384 و ساعت 07:01 ق.ظ
Desined By Mohamad + Alireza